راد دُخت

کانون عفاف و حجاب

راد دُخت

کانون عفاف و حجاب

حجاب برای زنان از ضروریات دین اسلام است. واجب بودن حجاب از نظر قرآن، سیره و سنت پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) و نیز به حکم عقل و اجماع رأی فقها و علمای اسلام امری ثابت است. واژه حجاب7 بار در قرآن کریم آمده است و معنای کلمه در این هفت مورد چیزی است که از هر جهت مانع دیده شدن چیز دیگری شود. در قرآن، حدود 4 آیه به واجب بودن حجاب دلالت دارد اما در مورد حفظ عفت و پاسداری از حریم آن، بیش از 10 آیه در قرآن وجود دارد.
منبع(کتاب پرنیان - نوشته محمد رضاخانی - ناشر موسسه عماد)

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دیانا سیوریکا» ثبت شده است

ادامه از قسمت قبل...
مادرم وقتی فهمید که دخترش قصد دارد مسلمان شود، بسیار به هم ریخت و اغلب جمله تحقیرآمیزی را در موردم به کار می‌برد که مفهومش این بود که تو داری دیوانه می‌شوی و دائم از من می‌پرسید که آیا تو آدم نرمالی هستی. یادم میاد طوری رفتار می‌کردم که انگار هنوز پایبند به مسیحیت هستم و تلاش می‌کردم این حقیقت را پنهان کنم که در حال تحقیق در مورد ادیان هستم مادرم هم دائماً از من می‌پرسید این چه کتابیه که می خوانی؟ او کاملاً امیدوار بود که من یک مسیحی بشم و همیشه با گفتن این جمله که "من غسل تعمید شدم" تهدید می‌کرد که نمی‌تونم یک مسلمان بشوم. گاهی شک می‌کردم و واقعاً این انتخاب برایم سخت بود. تقریباً هر روزی که به خانه می‌آمدم با یک برخورد روبرو می‌شدم. هرچه بیشتر در مورد اسلام یاد می‌گرفتم، سعی می‌کردم یک فرد درستکارتر باشم و لباس‌هایی می‌پوشیدم که هم متواضع به نظر بیایم و هم حجاب داشته باشم. من تونیک می‌خریدم و مادرم به من تهمت می‌زد و مرا پاکستانی کثیف صدا می‌زد. این روزها برای برادرم هم سخت بود. او از من هیچ حمایتی نکرد و وارد بازی‌ای شد تا مانع از این شود که من مسلمان شوم.
مأموریت مادر و برادرم این بود که به دیوانگی من (از نظر خودشان) خاتمه دهند. آنها کتاب‌ها، وسایل اسلامی و حجاب مرا پاره می‌کردند، می‌شکاندند یا دور می‌انداختند. هر روز با من جدل می‌کردند. ماشینم را می‌گرفتند و از دوستانم برای شوریدن علیه من استفاده می‌کردند و به سراغ تمام وسایل شخصی حتی دفتر خاطرات من (که هیچ‌کس دوست ندارد خانواده‌اش آن را ببینند) می‌رفتند. من واقعاً احساس می‌کردم که هیچ احترامی ندارم. تمام کرامتم را از دست داده بودم. هر روز دوستان خانوادگی و اعضای خانواده به سراغ من می‌آمدند و می گفتند که تو آبروی مادرت را بردی و اگر پدرت زنده بود و این را می‌دانست حتماً از دست تو می‌مرد. تا اینکه یکی از دوستانم به من تقیه را یاد داد و گفت تو لازم نیست که در این شرایط دینت را اظهار کنی. به من گفت تو ایمانت را درونت پنهان کن و دیگر با خانواده‌ات حرفی از آن نزن.

raddokht-62

کارگروه عفاف و حجاب
۱۴ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۰۰ ۰ نظر

داستان اسلام آوردن "دیانا سیوریکا"؛ دختری از آمریکا

من هم مثل تمام دخترهای آمریکایی علاقه‌مند به مسابقات کشتی، دوست پسر، پارتی، مجالس رقص و امثال این تفریح‌ها بودم.

اما خدا را شکر من یک دوست صمیمی داشتم که خیلی به من نزدیک بود. سال سوم دبیرستان بودم که یک بار او به من گفت: «دیانا تو به خدا اعتقاد داری؟» من یک دقیقه خندیدم و سپس متوجه شدم که او بسیار جدی این سوال را از من پرسیده و قصد شوخی ندارد. من ساکت شدم و گفتم: «نمی‌دونم» او از نظریه پاسکال استفاده کرد و گفت: «دیانا، تو هیچ چیزی از دست نمیدی اگر در مورد خدا چیزهایی یاد بگیری» پاسکال به این موضوع اشاره می‌کند؛ «... شما دو راه در پیش دارید یا به خدا اعتقاد ورزید یا بدان معتقد نباشید، کدام را بر می‌گزینید؟ عقل بشری‌تان پاسخ نمی‌تواند داد اما بازی ادامه دارد. مثل این است که شما با طبیعت امورعالم شرط بندی می کنید تا سرانجام در روز قیامت یا شیر را رو کند یا خط را. بسنجید و ببینید آیا هر آنچه را دارید بر سر شیر، یعنی وجود خدا شرط ببندید بیشتر سود خواهید کرد یا زیان؟ اگر شرط را ببرید، آنچه بدست آورده اید سعادت ابدی خواهد بود و اگر شرط را ببازید، در واقع چیزی از دست نداده‌‍ اید. اگر بی‌شمار احتمال در کار باشد و در این قمار، تنها یکی از آنها وجود خدا را تأیید کند باز هم شما هر آنچه را دارید بر روی خدا شرط ببندید، زیرا اگر چه با این کار یقیناً خود را در معرض زیانی محدود قرار می دهید، مع الوصف هر زیانی که محدود باشد، حتی اگر قطعی باشد، باز هم معقول خواهد بود به شرطی که در مقابل، رسیدن به سود نامحدود در کار باشد. پس برخیزید و ایمان آورید چرا که در قمار ایمان شما فقط برنده‌اید، باختی در کار نیست، پس چرا معطلید؟ می ترسید چه را از کف دهید؟»

raddokht-61

کارگروه عفاف و حجاب
۱۱ مرداد ۹۳ ، ۱۲:۵۵ ۱ نظر